قاطی پاتی با مرغا...
قاطی شدن با مرغا شاید از نظر لغتی جمله قشنگ و موجه و با کلاسی نباشه ولی از نظر مفهومی برا ما ایرانیا مفهوم خوب و شیرینی داره .
حالا اینکه خارجیا با شنیدن این جمله چه فکرایی میکنن و برداشتاشون در باره قاطی مرغا شدن چیا میتونه باشه من بی اطلاعم . حتی نمیدونم اونا وقتی میرن قاطی مرغا میشن و میخوان به دوستاشون بگن که رفتن قاطی مرغا شدن از چه جور جملاتی استفاده میکنن . ولی خوب چیزی که مسلمه نمیرن بگن من رفتم قاطی مرغا خوب برا اینکه دوستاشون نمیفهمن اینا چی میگن .
این قاطی شدن با مرغا هم مثل اون شتره که جلو خونه هر پسری میخوابه (سربازی) ، جلو خونه ما هم خوابید و اقاداداشتون رفت قاطی مرغا ینی فردا قراره بره .
به قول معروف شاهین بخت و اقبال بالاخره بعد از سالها قدم رنجه فرمودن و رو دوش این حقیر سراپا تقصیر سوار گشتند و این وسط من به معشوقم رسیدم .
فردا دوشنبه نامزدیمه و ایشالا نیمه شعبان هم عقد . عروسی هم با خداس . اینم اینجا نوشتم که تو تاریخ ثبت بشه تا ایندگان بدانند و شما هم بدانید و منم بدانم تا در اینده هم شما یادتون بمونه چه تاریخی باید بهم تبریک بگید و کادو بفرستید هم من یادم نره و کادو نخریده نرم خونه .
از اونجایی که بیش از 120 درصد خوانندگان پر شور این وبلاگ رو دختران و پسران جوان تشکیل میدن برا همه پسرا ارزو میکنم به زودی زود برن قاطی مرغا و برا دخترا ارزو میکنم به زودی زود یکی بیاد قاطیشون بشه . ضمنن برا اونایی هم که عجله دارن از فردا با تعین وقت قبلی امکانات کشیدن دست راست رو سرشون رو فراهم کردم که ایشالا زود تر به حاجت دلشون برسن .
کما فی السابق باقی بقاتون ..... جونم فداتون
ارادتمند اقاداداش
یاد ایامی که در گلشن ....
نمیدونم چی شد که دوباره اومدم و به اینجا سر زدم ... فکر میکردم دیگه باید تعطیل شده باشه و درشو تخته کرده باشن ... ولی وقتی دیدم هنوز هم این یه وجب جا بازه هوس کردم بیام و توش یه چیزی بنویسم .... . یادش بخیر اون قدیما الکی برا خودمون خوش بودیم ..شبا تا سه و چهار صب تو روم های یاهو میچرخیدم و چند تا رفیق پایه برا شب نشینی هام پیدا کرده بودم .... وبلاگ اپ میکردم و میشستیم با بچه ها تو روم گل میگفتیم و گل میشنفتیم و اهنگ و .... انتراکاش هم که دم در خونه میرفتم اونم پاورچین پاورچین تا کسی بیدار نشه و بعدش با خیال راحت .....
شب بیداری رو دوست داشتم .. زیاد . الانم دوست دارم .تمام لذتش تو سکوت و تاریکی و خنکای نسیمیه که شبا میاد ... حیف کمتر فرصتشو دارم . گرفتار روزمرگی شدم . سنم رفته بالا ... دیگه چیزای کوچیکی که قبلا خوشحالم میکرد برام جذابیت نداره ... سی سال از زندگیم گذشت و خیلی خوش شانس باشم و بخوام خوب زندگی کنم حداکثر همین قدر دیگه ازش مونده . تا اینجاش رو شکر تو اسایش و ارامش نسبی خوبی گذروندم .. ولی میتونست بهتر از اینا باشه . اگر درس خوندنای الانم برا چند سال قبل بود ... اگر .............. اگر ............ اگر ............ .
میگن اگر رو کاشتن اما در اومد . راست میگن . اما هیچ کدومشون رو انجام ندادم و اینا شده غصه های الانم . ولی در کل بد هم نبود .. سالمم . خانواده خوبی دارم . دارم به ارزوم میرسم . یه کار دارم که از قبالش هرچند کم ولی درامد دارم . و خیلی چیزای دیگه . یه وبلاگ هم دارم که وقتی ارشیوشو میخونم کلی خاطره ازش میریزه بیرون .... بهه کسایی که برام کامنت میذاشتن فکر میکنم ... از اهواز و شیراز و تهران و تبریز و مشهد و جاهای دیگه دوست و رفیق پیدا کردم تو این وبلاگ ... دختر و پسر ... خیلیاشونم ندیدم ... همونجور که ساده و اسون اومدن همونجور هم ساده و اسون رفتن ... یا شوهر کردن یا زن گرفتن . یا از من ناراحت شدن و یا ازشون ناراحت شدم .. یا فراموشم کردن و یا فراموششون کردم . یا برام کمرنگ و کمرنگ شدن یا من کم رنگ شدم براشون .... .
وبلاگاتونو میخونم گاهی ... ولی به قول بچه های خواننده خاموش شدم .. کمتر وبلاگی هست که دیگه برم و تو نظراتش نظر بذارم . خیلی بده ولی ... از همتون معذرت میخوام ...
الان که فکر میکنم میبینم حیفه اینجا رو ببندن ... خدا کنه یه 20 30 سال دیگه رو هم باز بمونه و بتونم سالی یکی دوبار بیام اینجا .... یه جورایی برا خودم خیلی خاطره داره . واقعا نویسنده ای شدم که نوشتنم نمیاد ... دیگه سخت پیش میاد لحظاتی که یه مطلب به ذهنم برسه .. اگه هم بیاد بهش لبخند میزنم و فراموشش میکنم . قبلا ها اینجوری نبود . یه وقتایی گودر میکنم .. یه چند نفری هستن که نوشته هاشونو میخونم . خوب مینویسن . جالب و با یه سبک مخصوص و بکر برا خودشون . از اول هم الکی اسم خودمو گذاشتم نویسنده ...
از دوستای قدیمی اگه راهتون اینورا افتاد و یه سر هم اینوری چرخوندید یه نظر بذارید لطفا ... فوق العاده خوشحال میشم ...
دوستدار همتون
احسان
اقاداداش سابق
نشد که بشه
عشق امد و بر دفتر قلبم زد دست .... معشوقه دوات و قلمم را بشکست
2
3
4
نوبتیه
یه چند وقتیه همه دارن از این مملکت مینالن .. بابا جان مملکت به این خوبی اونقده چیزای خوب خوب اینجا داریم که خارجیا حسرتشو میخورن . اونقده امکانات داریم که خارجیا به خواب هم نمیبینن .
نمونه بارزش هم همین بر و بچ هم سن و سال خودمون و به قول معروف ما دهه شصتیها . ماالان همهگی بین ٢٠تا ٣٠ ساله هستیم . ولی انصافا نیگا کنید تو این کشورای اروپایی هر چی دهه شصتی میبینید بین ۴٠ تا ۵٠ سالشونه .
اخه کجا به مردماش اینقدر امکانات میده ؟؟


